به نام دوست

 با سلام و عرض پوزش برای تأخیر های تا همیشه .... مختصری کسالت دارم ... بهمین خاطر این روزها زیاد آفتابی نشده ام و خیلی از دوستان هم گلایه دارند که به حق است ... چند وقت پیش در تهران جشنواره شعر پست مدرن برگزار شد ... من هم جزو دعوت شده ها بودم ....اما  علی رغم میل باطنی به خاطر کسالت نتونستم برم ... خیلی دوست داشتم بعضی از دوستانی را که تا حالا ندیده ام از نزدیک ببینم ... و شعرهاشونو از زبان خوشون بشنوم ... اما نشد ... از همین جا به بروبچه های  جشنواره خسته نباشید می گم و امیدوارم ...این فعالیت ادامه پیدا کنه...  

یک شعر و دیگر هیچ... 

روح بیچاره  پُر از برکه ماهی شده است!

خانه ام مثل شقایق سر راهی شده است !

زیر پاهای مسافر گُل من له شده و

دل من عین همین خاطره گاهی شده است

برود پیش کسی سنگ صبورش بشود

حرفهایش همه دنباله آهی شده است

دختر کوچک این کوچه ی همبازی ما

چند وقتی است پریزاده ماهی شده است

بعد از این بود که در شهر دمادم پیچید

باز در کوچه بن بست گناهی شده است

بادها حرف مرا با خودشان می بردند

آخر قصه ما هرچه بخواهی شده است

مثل یک گم شده در راه سرابی دیگر

چه کسی عاشق آن لحظه واهی شده است؟

ذهن تو ماهی این برکه به تنهایی رفت 

 راهی فرصت دریای تباهی شده است!