سلام دوستان

عید سعید قربان را پیشا پیش خدمت عزیزان تبریک می گویم و امیدوارم در این روزهای رحمت و برکت آرزوهای دست نیافتنی تون ...دست یافتنی بشه!! ... یک کار سپید از مجموعه سوم کارهای (هنوز چاپ نشده) انتخاب کردم ...که تقدیم می کنم ...امیدوارم با دقت نظر نقدش کند ...هرچند این شعر از صافی های خیلی سختی گذشته و پالایش شده اما می دونم بهتر از این هم می تونه بشه ...

 

 او چیزهای زیادی می دانست

واقعن می دانست

فقط نمی دانست به جز صدا

نام نیک هم می ماند

نام بد هم

و خاطره خوب و بدهم

............................................

ذانوس

صلیب ها را در آتش سوزاند

آدم ها را

و عشق را

من نه سهرابم

که با مکر رستم بمیرم

و نه جرجیسم

که قومی از کشتنم عاجز شوند

ولی می دانم

نام نیک هم می ماند

........................................

من نه درخت نواده نوحم

که با شیطانم نسبتی باشد !

و نه فرشته ام که به پاکی ام قسم بخورند

مرا به نام رهایی

صدا کنید

تا ازادی را به بند کشم

من هر آنچه می دانم

خاطراتی است که با من می ماند

........................................

صدایم کنید

تا سلطنت سلیمان را برایتان بیاورم

و انگشتر عقیقش را

پیشکش کنم به رهایی

بر روی چوب دستی ام سبزه روئیده است

می دانید

به ناتان بگویید که نام نیک هم می ماند

.......................................

با اره به دو نیم شده

نه مثل جرجیس

مثل جمشید بیچاره

بکدام دلیل نمی دانم

عمر خضر ندارم برادر

وغاری نمی شناسم که 300 سال در آن بخوابم

همه چیزم عتیقه شده است

گران شده ام

می خواهند مرا به یهودیان بفروشند

بفروشید اما بدانید

که نام نیک هم می ماند

.........................................

خدایا

در چاه عمیقی افتاده ام ،

سنگی بزرگ دهانه اش را بسته است

این جان من است

که هدیه می کنم به تو

عشق می خواهم

عشق اینجا ارزان است

آنرا به مفت می فروشند

من از آن عشق می خواهم

که به جای صدا

فقط آن عشق بماند

بجز صدا عشق هم می ماند!