باباطاهر لُر همدانی

با کمک و راهنمایی دوستان تغییراتی در این مقاله داده و آن را کامل تر کرده ام ....البته می دانم هنوز جا برای کار دارد

 

بابا طاهر شاعر عارف و نامی قرن 5 هجری قمری، او  یکی از بهترین ترانه سرایان ایرانی است که به گویش لرستانی ، دو بیتی هایی سروده است ، که تا کنون کسی بهتر از آن نیاورده است!  داستان ملاقات او با طغرل بیک سلجوقی آنقدر معروف است، که احتیاجی برای دوباره گویی نمی بینم !  فقط همین بدانید، که او در این ملاقات ابریقی شکسته که از آن وضو می ساخته  به طغرل بیک هدیده کرد، که گویا شاه سلجوق همیشه آنرا همراه خود نگه می داشته است! بابا طاهر همدانی یا لرستانی یا عریان یا ... هرکه  بوده انسانی پاک و آراسته و عارفی تمام و کمال بوده است ،  اخبار زیادی راجع به او در کتب مختلف نقل شده که آنچنان پریشانند !قابل اعتماد نیست. چرا که گاهی او را معاصر دیالمه و ابن سینا و گاهی هنگام قتل عین القضات زنده دانسته اند، و حتی هم عصر خواجه نصیر الدین طوسی اش دانسته اند؛ با توجه به قول راوندی این اقوال مشوش و دور از ذهن می نماید ، ولی چون روایت طغرل بیک سلجوقی اعتبار بیشتری دارد،  او را معاصر ، آل بویه دانسته باشند به خطا نرفته اند. از اشعار این شاعر نامی ... مجموعه کهن و موثقی، در دست نیست . و اشعار و شرح حالش در لباب الاباب نیامده است ، به همین جهت در باب صحت انتساب تمام اشعاری که به او منتسب  می کنند،  نمی توان به یقین رای داد ، به هر روی قدیمی ترین مجموعه خطی که مقداری از اشعار او را نشان می دهد در موزه قونیه به شماره 2546 از سال 848 هجری قمری که کاتب آن نسخه بابا طاهر را قدوه العارفین معرفی می کند . آنچه محققان ایرانشناس اروپایی در قرن اخیر گرد آوری کرده اند  80 دو بیتی شده ، ولی در نسخه فراهم آمده مرحوم وحید دستگردی  بیش از 300 دوبیتی از او وجود دارد ، کسانی از اهل تحقیق مانند رضا قلی خان هدایت و رشید یاسمی پاره ای از اشعار بابا را در دیوان ملا محمد صوفی مازندرانی و شاطر بیک همدانی  دیده اند ! بابا بغیر از شعر کلمات قصار و مشهور به نام "اشارات"  به زبان عربی  دارد و منسوب است که عین القضات آنرا شرح کرده است ، و شرح دیگری از شارحی مجهول بنام " الفتوحات  الربانیه فی اشارات الهمدانیه " که نسخه آن در کتاب خانه ملی پاریس موجود است . و شرح سومی که آن را شخصی به نام " جانی بک العزیزی " در شعبان 890 هجری قمری نوشته است و اخیرن ملا سلطان گنابادی  شرحی به نام ایضاح ، نیز بر کلمات قصار بابا نگاشته است . تعدد این شرح  ها نشان دهنده این است که بابا طاهر  اهمیت خود را  4 قرن بعد از حیات خویش ، یعنی  در قرن 9 هجری قمری بدست آورده است . آنچه تا کنون تقریر نمودم ، همه آن چیزی بود، که در واحد ادبیات دانشکده معماری و هنر گذرانده ام ، این درس یکی از دورس عمومی در دانشگاه می باشد .در این ارتباط ازکلاس درس آقایان دکتر متولی و شادروان دکتر حسین پور  کسب فیض نموده ام . جناب آقایان دکتر متولی و شادروان دکتر حسین پور از اساتید مهم دانشگاه کاشان هستند .  که هر دو شان بر این عقیده بودند که ((بابا طاهر ))  لُر بوده است . و گویش او چیزی غیر از لُری نبوده و نیست !  

  از آن جایی که یکی از کتاب هایی که به خوبی به معرفی بابا طاهر پرداخته کتاب ((گلزار ادب لرستان))  نوشته جناب آقای اسفندیارغضنفری امرایی  نویسنده معروف لرستانی  می باشد ، خوب است که در این مجال از دست نوشته های او هم چندی بیان کنم، تا حق مطلب ادا شود. او  بابا را چنین معرفی می کند ...بابا طاهر عریان لرستانی... و می نویسد  : یکی از چهره های بزرگ علم و ادب و عرفان ((بابا طاهر عریان لرستانی )) است . که متاسفانه تذکره نویسان در باره او  چیزی زیادی ننوشته اند .  او در این کتاب در باب لقب عریان می نویسد ، بنا بر اقوال مختلف ، از آن جهت او را عریان دانسته اند ، که به فریب یکی از شاگردان در پاسخ به سوالش که چگونه این همه درس می خوانی و به خوبی حاضر می نمایی؟ طلبه  می گوید ، من هر روز سحر گاهان یخ های این استخر را می شکنم و در آن غوطه ور می شوم ! بابا نیز بامداد همان روز لخت و عور در حوض مدرسه افتاده و چون به در آمد وضع خود را دگرگون می بیند و می گوید : امسیت کُردیا واصبحت عربیاً .... و از همان روز عریانش می دانند، هرچند جناب آقای غضنفری این را تلویحن نمی پذیرد. به نظر آقایان  دکتر متولی و حسین پور این جمله در مورد برخی از عرفای دیگر نیز  گفته شده است!  که عین نظر ایشان را جناب آقای "منوچهر آدمیت" در مقدمه  دیوان بابا طاهر عریان همدانی  که توسط انتشارات اقبال چاپ شده در  صفحه (یج) چنین می نویسد : « قصه ها و حکایات چندی در باره  بابا طاهر گفته اند که بعضی محال یا بوالعجایب می نماید و همانها را به مشایخ دیگر نیز نسبت داده اند ، که از همه مشهور تر پیرامون کلام ... امسیت کُردیا واصبحت عربیاً.... که مبنای قصه کرامت گونه ای برای بابا طاهر گردیده است ،که به جهاتی مستند نیست ، یکی آنکه بابا لُر بوده و کُرد نبوده ، مگر آنکه لفظ" کُرد " را در معنای مجازی آن بگیریم، دیگر آنکه ماجرای ظهور خرق عادت را از قدما  هیچکدام از مناقب نویسان و صاحب تذکره روایت نکرده  و این قصه افواهی است و نیز در کتب و آثار ، این کلام عربی را به دیگر عرفا نسبت داده اند نه به بابا طاهر !  » و در ادامه  مقدمه خویش  به مولانا اشاره می کند  و از زبان او در کتاب مثنوی این نوشته را به حسام الدین چلبی معروف به ابن اخی تُرک ارموی منسوب است به شیخ بزرگی که این جمله گفته اوست!  و نیز در دفتر دوم مثنوی  این جمله را در مورد قصه رومیان و چینیان و دعوی برتری جویی آنان آورده است  ، و در سطر 10همان مقدمه در صفحه ((ید)) می نویسد:  اما جامی در نفحات الانس در معرفی ابو عبدالله مشتهر به بابونی می گوید : هم او بوده که این جمله عربی را گفته است ...چون  جناب آقای مشتهر خود از کُردان بوده و داستان او متفاوت با آن چیزی است که در باره بابا گفته اند فرق دارد ! به هر حال جناب آقای غضنفری در کتاب گلزار ادب لرستان  به جریان عین القضات و جریان عجیب او هم  اشاره می کند ، بجز آن ، او در صفحه 373  می نویسد :  برخی تاریخ زندگانی او را مربوط به سده چهارم و برخی متعلق به سده ششم و عده ای اشاره به سده هشتم می کنند ، و با این تفاصیل می بینیم این تفاوت سر به چهار قرن می زند که مایه تأسف است. و در سطر دیگر می نویسد ؛ مینورسکی به نقل از کتاب "سرانجام"  می گوید: پادشاه عالم (بابا خشین) سومین مظهر خدا از نظر اهل حق ، روزی در همدان به دیدن بابا طاهر آمده  و ظاهرن مراد همان ملاقات بابا با طغرل بیک سلجوقی می باشد!   آیا بین طغرل بیک با آن حشمت و جلال و سپاهیان کثیر با یک درویش اهل حق  با خرقه ای چه وجه تشابهی از نظر ظاهری وجود دارد که برخی ها را به اشتباه انداخته است.!!

استاد غضنفری  به نقل از « میرزا مهدی خان کوکب در مجله آسیائی بنگاله» در سال 1904 میلادی یکی از دو بیتی های مرموز ! بابا طاهر را به حساب جمل ، حّل و تاریخ تولد او را استخراج نموده است .

من آن بحرم که در ظرف آمدستم                    من آن نقطه که در حرف آمدستم

به هـــــر الفــی الف قدی برآیو                    الف قــدم که در الف آمـــدستم

و چنین می نویسد:

الف قد و طاهر و دریا به حساب ابجد هر یک 215 می شود ، حال اگر مقدار الف قد را که 215 است را با مقدار الف که 111 می شود جمع کنیم  عدد 326 حاصل می شود که درست برابر است با حاصل جمع مقادیر حروف کلمه هزار  است اگر به این قسم نوشته شود (( ه ز- الف ر)) معنی دوبیتی چنین می شود که : بعد از هر هزار سال بزرگی ظاهر می شود ، من آن الف قد یعنی طاهری هستم  که در اَلف به جهان آمده ام یعنی در سنه ((الف قد الف)) که در سال 326 هجری قمری می شود . که البته بهترین تاریخ هم همین است.

جناب آقای غضنفری در همین کتاب در مورد  قومیت او او نظرات افراد مختلف را آورده است ، و به تشریح آنان پرداخته است ،  ازجمله نظرات آقای دکتر مهدی درخشان  در مورد بابا طاهر این گونه است : ((بابا طاهر همدانی ساکن همدان بوده ، است و نامیده شدن محله ای در" خرم آباد " به نام بابا طاهر یا قرینه دیگری نظیر آن  نمی تواند دلیل بر صحت این انتساب باشد )) .  تا اینجا حرفی نیست اما آقای  دکتر ضمن یاداشت اینگونه افاده کلام می فرمایند که به کتاب "سرانجام " دست رسی نداشته اند تا کاملن از مندرجات آن اطلاع حاصل کند ، ولی آنچه عموم تذکره نویسان اتفاق دارند این است . آقای دکتر به دنبال این اظهارات می نویسد:  بابا طاهر در یکی از دو بیتی های خود  نیز که به لهجه اصیل لری باقی مانده خود همدانی معرفی می کند .

استاد محترم جناب آقای مینوی نیز در مورد تبار و نژاد بابا طاهر یاداشت هایی دارند، که ایشان یاداشت خو.د را زیر عنوان ((بابا طاهر لُر))  مرقوم داشته و به کلمه لُر ... همدانی را نیز افزوده است ،  و آورده در هر دوره های به اقتضای آن دوره در آثار قدما دست برده و برای آسان نمودن آن در آنها تغییراتی داده اند  و ما اکنون نمی دانیم اصل آن گویش در حال حاضر کدام است . پس از نظر استاد مینویی لر یا همدانی بودن او در هاله ای از ابهام رها می گردد . به نظر آقای غضنفری با توجه به آثار باقی مانده از تاریخ نگاران و تذکره نویسان  و ارباب تحقیق تا کنون  همدانی یا لرستانی بودن او به طور حتم معلوم نگردیده است . او اشاره می کند حتی در کتاب های معتبر هم چیزی به طور قطع در این رابطه اثبات نشده است .  او در ادماه می نویسد بابا طاهر متعلق به جامعه بشریت است . می گویند چون بابا در همدان سکونت داشته است باید همدانی بدانیم ، اولاً همدان در آن زمان تابع حوزه حکمرانی ((علی شَکَر))  بوده و این حوزه شامل ، همدان ، ثلاث ، کرمانشاهان ، و نیمی از کردستان و لرستان بوده است .  و این مکان همان است که هم اکنون الیشتر می گویند ،  این محل در در هشت فرسخی شمال شرقی خرم آ باد و مغرب نهاوند  و شمال غربی بروجرد قرار دارد . از الیشتر راهی به سوی همدان و ثلاث وجود داشته است ، که در آن موقع منحصر به فرد بوده است و از گردنه ((گرازانه)) کوه عظیم گرون را طی می کرده  و اکنون همین راه را به لُری ((ورازونه)) می گویند!. ثانیا شهر همدان نسبت به خرم آباد از این نظر که مرکز حکومت بوده مورد علاقه ارباب فضل و کمال بوده است و محل تجمع اُدبا ، شعرا و صاحبان قریحه....

یک سوال:  آیا فردوسی طوسی ، فرخی سیستانی ، در دربار سلطان محمد ، شیخ محمد عاملی در اصفهان ، ابن سینای بلخی در همدان و قاآنی شیرازی در تهران نمی زیسته اند؟ می گویند او من باب تفنن شعر لُری می گفته! و به خاطر مریدانش بوده است . ما هم  می گوییم کاملن صحیح است . و به طور یقین بابا اشعار را برای مریدان سروده است ،  و لکن اطمینان کامل داریم که مریدان وی همه خرم آبادی و لرستانی نبوده اند، که در اقصی نقاط کشور مرید داشته ....

بنده نیز به همه آنچه در بالا آمد اضافه می کنم،که بخش های زیادی از همدان کنونی؛  قسمتی از قلمرو لرستان بزرگ بوده است ، که در روزگاری به مدت 9 قرن به همین نامش خوانده اند و در حال حاضر چند شهر از همدان از جمله : نهاوند  ، ملایر ، تویسرکان و قسمت هایی از اسد آباد،  هنوز به گویش لُری تکلم می کنند و این خود ثابت می کند که در هویت لُری بابا طاهر نباید شک داشت .

 

برخی با نوشتن مقالات و پرداختن به گویش منحصر به فرد خودشان او را مثلن لر یا لک معرفی می کنند ، که به نظر من این گونه قضاوت کردن اشتباه است ، بنده با رجوع به اشعار بابا  با توجه به  گویش لُری ، گشته ام و لغاتی را در اشعار بابا دیده ام، که قابل تأمل هستند، شاید این مرقوم خالی از اشکال نباشد ، اما حقیقت این است، که به صورت موجز یکی یکی به این گویش ها پرداخته ام ، به هر حال اکثر نویسندگان  او را بابا طاهر عریان معرفی کرده اند و لهجه او را لُری می دانند . برا ی آن که معلوم شود او به چه زبانی تکلم کرده است .

نتیجه این که به نظر من لرها از نظر تقسیم بندی در حال حاضر به سه شاخه اصلی تقسیم می شوند:

1-  لکی : شامل ، لکی ، کلهری ، گورانی ، تاتی ، زازایی ، فیلی.

2-  خرم آبادی : شامل، ، خرم آباد فیلی ، بروجردی ، ملایری ، دهلرانی ، نهاوندی ، اندیمشکی و..غیره

3-  بختیاری : هفت لنگ ، چهار لنگ ، شیرازی ، لیراوی ، گویش های  مختلف خراسان بزرگ از جمله کاشمری ، مشهدی .. وغیره

 

 

واژگان لکی در اشعار بابا طاهر ؟ باید پذیرفت که برخی از لغات و اصطلاحات موجود در ابیات او به این گویش بوده  و این نکته انکار ناپذیر است  ،  برخی از این لغات که خاص گویش لکی است بدین ترتیب هستند : 1- بوره = بیا  2- بشم (بچم) = بشوم بروم ( البته در فارسی هم معمول است)   3- دیرم = دارم   4- ذونم و نذونم  = می دونم و نمی دانم    5- روژ = روز    6-ریژه = ریزد    7-مکه = نکن    8- میکره = می کند    9- ویشه = بیشه     10- واژم  =  گویم      11-واتم = گفتم   12- کت = که ترا     13- ورینه = قطع می کند

14- وانو واجم (وانواشم) = باز نگویم      15-وریژم = بریزم     16- وینند = بینند

 

واژگان بختیاری در اشعار بابا  ؟ باید پذیرفت که  برخی لغات به گویش لری بختیاری نیز در اشعار بابا وجود دارد، که بدین ترتیب هستند : 1- زنده وا بی = زنده شد مختص گویش بختیاری    2- مو = من   این واژه نیز مختص لران بختیاری است .   3- آمیته = آمیخته     4-آویته = آویخته     5-اندوته = اندوخته           6- ته = تو      7-چره = چرد     8- تو = تب    9- خونن = خواندن   10- خین = خون      11- دیل = دل     12- دلون = دلها       13- سوته = سوخته      14 زلفون = زلفها      15 سوجم = سوزم 

16- دیم = دیدم   17- شو = شب    18-مارون و مورون = مارها و مورچه ها   19-نسوجه = نسوزد    20- وینند = بینند  21- و سی شند = برای او هستند    22- وابیدم = شدم یا  بودم

 

واژگان خرم آبادی در اشعار بابا ؟  از این گویش نیز برخی لغات در اشعار بابا طاهر وجود دارد که عبارتند از : 1-اشمرت = شمرد    2- شتاو = شتاب    3- خوم = خودم      4-بلایه = بلاییست       5- تاو = توان ، جرات     6-درمون = درمان    7- ریته = ریخته ، ریخته شده    8-رسه = رسد       9-خون ( خؤن) = خان    10 تلواسه = میل مفرط ... اما  این لغت در لکی به معنای  ولوله و بی هدف دنبال چیزی دویدن هم آمده .... ولی در خرم ابادای به هر دو معنا آمده است .     11-کشیمون = ما را می کشی    12-نبو = نباشد    13- نشمرته = نشمارده     14- نشینن = نشینند       15- نمیبو (نموه) = نمی شود ، نمی باشد       16- واته = با تو    17 واکه = با که     18 و سی شند = برای او هستند  به معنای بسی هم بکار رفته اما این درست تر است .

 

 

لغات مشترک لکی و خرم آبادی و بختیاری در شعر بابا .... = 1- شو = شب   2-گور = گبر        3-  گیژ = گیج    4- بی = بود    6- خین = خون        7- دس = دست        8- بوین = ببین    9- بنوشه = بنفشه     10- تو = تب  11- خوناو (خیناو ) = خوناب    12- دیم = دیدم   13-چره= چرد       14- هنی = هنوز    15- نومه = نامه       16- دار = درخت    

 

همان گونه که از ریشه یابی لغات بالا معلوم می شود ... برخی اصطلاحات بین گویش های  لکی ، خرم ابادی و بختیاری،  مشترک هستند، و هم اینان گویش تمام گویش وران قوم لُر هستند ولا غیر ... برخی خاص خودشان مثلن در گویش بختیاری به" من " می گویند ...مو... که این در گویش لکی و خر آبادی مشابه ندارد ،  یا در گویش لکی واژه دیرم یا ورینه به معنای دارم و بریدند ،  مختص همین گویش و در دیگر گویش ها مشابه ندارد ... از قراین بر می آید هر کدام از این گروهها می توانند ادعا کنند ، که بابا متعلق به آنان است ... اما راه بهتری هم وجود دارد از آنجایی بسیاری از محققین و جغرافیای تاریخی لرستان ثابت می کند که ....لک و خرم ابادی و بختیاری همه لر هستند ، و هم اینان روزگاری در قلمرو لر بزرگ و کوچک تقسیم شده اند ، همان بهتر که بگوییم بابا طاهر لرهمدانی  .

 

چند دوبیتی از بابا طاهر:

دلی دیرم زه عشقت گیژ و ویژه             مُژه بر هم نهم سیلابه ریژه

دلی عاشق مثال چوب تر بی            سری سوژه سری خوناوه ریژه

***

نسیمی کز بُن آن کاکُل آیو             مرا خوشتر ز بوی سُمبل آیو

چو شو گیرُم خیال ته در آغوش                سحر از بسترم بوی گل آیو

***

مگر شیر و پلنگی ایدل ایدل               به مو دایم به جنگی ایدل ایدل

اگر دستوم فتی خونت وریژُم               به وینم تا چه رنگی ایدل ایدل

***

اگر دل دلبره دلبر کدومه            اگر دلبر دله دل را چه نومه

دل و دلبر به هم آمیته دیرُم               نذونم دل که و دلبر کدومه

***

دلی دیرم که بهبودش نمی بو                 نصیحت میکرم سودش نمی بو

ببادش می دهم نش می بره باد                 به آتش می نهُم نمی بو

***

مکن کاری که بر پا سنگت آیو                جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فردا نومه خونان نومه خونن           ته چون نومه بخونی ننگت آیو

 

 

منابع و مأخذ:

 

1-  آدمیت ، منوچهر، مقدمه دیوان بابا طاهر عریان همدانی ، صفحه (یج) ، انتشارات اقبال ، چاپ ششم 1379

2-  جزوه درسی جناب آقای دکتر متولی ، استاد واحد ادبیات دانشگاه کاشان

3-  جزوه درسی شادروان جناب آقای دکتر حسین پور ، استاد واحد دانشگاه کاشان

4-  غضنفری ، اسفندیار ، گلزار ادب لرستان ، صفحه 371 تا 378، انتشارات مفاهیم ، چاپ اول 1378