به نام دوست

 

با سلام و ارادت خدمت دوستان خوب این دنیای پهناور مجازی ، اما واقعی!!

چند روزی میهمان دره شهری های مهربان بودم ... حمزه اولاد ، محمد رحمی زاد ، جناب رستمی عزیز ، جناب آقای بهزاد اصل مرز ...  اما این دوستان را تا حدودی می شناختم ...ولی یکی از کشفیات این سفر...عکاس توانای ...دره شهری  است که هنر عکاسی اش مرا انگشت به دهان گذاشت ... توانایی او شاید در استان نظیر نداشته باشد او کسی نیست جز... عباس عزیزپور ... اما چرا کمتر او رامی شناسیم ... این همان مشکلی است که بنده با تریبون به دست های دره شهری دارم البته تریبون به دست های استان هم کمی مقصرند!! ...  چرا او اینقدر در شهر خودش مظلوم است ؟...کسی که عکس ها و کارهای هنری اش را فقط باید با بزرگان مقایسه کرد!!!... عباس ...فارغ تحصیل رشته کارشناسی عکاسی است ...عکس هایی در کامپیوتر او هست ...که آدم از دیدنشان لذت می برد ... و توانایی او را تحسین می کند...او آرشیو کاملی از موضوعات مختلف دارد ...او همه چیز را بهتر از آنچه هست نشان می دهد ...اما تا کنون کسی او را نشان نداده است!!!  منتظر نمایشگاههای او می مانیم ... وقتی با او صحبت می کردیم ... او نا امیدانه حرف می زد...از جو دره شهر و استان ... از ندیدن ها و دیده نشدن ها و نامهربانی ها و کج فهمی ها ... ای کاش توی مملکت مقدس مان هرکسی سر جای خودش قرار می گرفت ... پرستار پرستاری می کرد!! ... نوازنده نوازندگی ... زمین شناس زمین شناسی...نقاش نقاشی ...و عکاس عکاسی!!!... من به او گفتم تنها کاری که از دست من حقیر بر می آید ، معرفی اش  در این نشریه اینترنتی است ... و البته دوستانی دارم ...که امیدوارم ... با دید باز به موضوع نگاه کنند ... او هم قول داد در جشنواره های مختلف عکاسی شرکت کند ...

 

Image and video hosting by TinyPic

عباس عزیز پور عکاس هنرمند دره شهری

از دیگر کشفیات این سفر ... قالی های ...لری...دره شهر بود... که آدم را محو خودش می کند از چم ژو تا مهتابی و قلا تسمه و زید و بدره و هینی مینی و شیخ مکان  و..و..و... همه را عکس برداری کردم ... نمونه های نایاب فرش لری.... که دنیای از سادگی و لطافت در آن موج می زند... بنده آرشیو کاملی از قالی های لری و کردی استان ایلام دارم.... که برخی از نقاط استان هنوز مانده است ...

 

و آخرین کشف بنده ... محقق و پژوهشگر جامعه شناس دره شهری  جناب احمد لطفی است ... از او بعدن زیاد خواهید شنید.... او حرف های زیادی برای گفتن دارد ...

Image and video hosting by TinyPic

                                   استاد احمد لطفی

 

 

تازگی ها شروع کرده ام به شعر گفتن به زبان اجدادی ام ... تفاوت لکی با گویش لری و کردی ایلام این است ... که به عقیده بنده ...این زبان که زبان قوم لر است ... ترکیبات و نحو کاملن مستقلی دارد ...  سادگی و زلالی این زبان باعث شده که این گویش  تأثیر عمیقی بر مخاطبان بگذارد ... درزیر چند نمونه شعر با گویش های مختلف قوم لر ...لکی و دهلرانی ....خدمتتان با ترجمه نوشته ام که امیدوارم  با نقد منصفانه بنده را در این زمینه یاری نمایید:

 

هناسم آه سردی که بزونن

وجودم آه سردی شده بدانید

درینم پرژه دردی که بزونن

درونم پر از درد شده بدانید

هومه موشن دما ئی مردن مه

شما بعد از مردن من می گویید

فلونی شیر زردی که بزونن

فلانی آدم  خوب و توانایی !! بود بدانید!! ( شیر زرد کنایه از آدم توانا است)

 

 

بیلا بوشم که دردیلم فره سه

بگذار بگویم که دردهایم زیاد است

رفیقه کم چمیلی مسه مسه

رفیقی دارم که چشمانش مست مست اند

نمیتی درد دل بوشم ارا تو

نمی خواهی  درد دل برای تو بگویم

وژت موشی که عشقت هر هوسه

تو می گویی که عشق تو!! هوس است

 

 

دلی دیرم ژه عشقت گیژه گیژه

دلی دارم که از عشق تو گیج گیج شده است

دلی دیرم که هر آساره ریژه

دلی دارم که مثل شبهای ستاره ریز شده است

جورا آساره کت بنه دله کم

بند دلم مانند یک شهاب پاره شده است

وریه سرنوشت ئو کارد تیژه

سرنوشت با آن چاقوی تیزش این بند را بریده است

 

 

دلم کلگه خروی بی نوشنه

دلم مانند یک خانه مخروبه بی نشان شده است

چنی آیم اوما ئو رت ویی حونه

چقدر آدم ( معشوق) به این خانه آمده و رفته است

تو هم یکی دشو بی یی که رتی

تو هم یکی از آنها بودی که عاقبت رفتی

خدا بالا سرم حق دت بسونه

خدای بالا سرم حق مرا از تو بگیرد

 

 

می تی بوشم که عاشق بیمه سارا

سارا می خواهی بگویم که عاشق شده ام

وژت آگر منت هر هیمه سارا

سارا تو مثل آتشی و من مثل هیزم

دعا مهم ژه دیی نوم درینم

دعا می کنم که از دود درونم

اسر ژه آسمونت چیمه سارا

اشک از چشمت نچینم سارا ( چیمه ایهام رفتن و چیدن دارد یعنی از آسمانت رفته ام و اشکت را چیده ام)

 

تقدیم به صاحب زمان

چنی منم که تا کسی بیایه

چقدر ماندم تا کسی بیاید

گوتم شاید کمک دسی بیایه

گفتم ساید کمک دستی بیاید

دلم خینه د دسه ای زمونه

دلم خون شده است از دست زمانه

خدا بکه هنا رسی بیایه

خدا کند فریاد رسی بیاید

 

 

وژم هر  در به در بیمه ارا تو

من برای تو در به در شده ام

مه زونی خوین جگر بیمه ارا تو

می دانی؟ خون جگر شده ام برای تو

مکفم نوم دام عشق سارا

افتاده ام به دام عشق سارا

بکش هر گیو وه سر بیمه ارا تو

بکش که جان به سر شده ام برای تو

 

 

تقدیم به میرنورز شاعر توانای دهلرانی ( قبر میرنورز زیر بستر سرگرو" آبگرم" دهلران است)

 

هنی هم داغ سرگرو د داغت

هنوز هم آب سرگرو از داغ تو داغ است!

همه شو هی میا داغی سراغت

هر شب  داغ تازه ای سراغ تو می آید

چراغ بیت لری بگریسو

چراغ شعر لری را روشن کن

بلیزش کو که کور نوه چراغت

فتیله را بالا بکش تا چراغت کور نشود