به نام دوست

 

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

Free Image Hosting

 پدرم مهربان بود ... اهل دور دست های خاطره های گریز پا ....جایی که هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند ... روز ۱۸ مهر ۱۳۸۷  در جشنواره شعر کلیم کاشانی بودم ...که ناله موبایلم بلند شد ... وقتی دیالوگ ها رد و بدل شد سرم گیج رفت ...مگر می شود پدری که آسمان ها و زمین شهرم به بی آلایشی اش  و شاید ستارگان آسمان هم بر مهربانیش شاهدند به این راحتی ها از دنیا برود ... ۶۳ سالش بود ...پدرم علاقه زیادی به امام حسین (ع) داشت ! اسمش را هم گذاشته بودند حسین ... حسین میرانی ... خودش می گفت روز عاشورا به دنیا آمده است ... و وقتی روز عاشورا را از  ۱۰ محرم قمری سال ۶۱ به سال شمسی حساب کردم ...دیدم روز عاشورا  منطبق است با روز ۲۱ مهر ... اما من ایمان دارم  ۱۸ مهر درست تر است ... چون پدرم صداقت بیشتری داشت ... گفتم شاید من در محاسبه اشتباه کرده باشم ... حالا که این سطرها را می نویسم پیراهنم خیس گریه است ...گریه هایی که فکر نکنم هیچ گاه تا زنده ام خشک شوند! ...شعری برای پدرم گفتم که آنرا برای خودش هم خوانده ام  همان موقع به شوخی گفت بابا من هنوز زنده ام دلم گرفت ! ... این شعر سال ۸۶ در مجموعه شعر ؛ همسفر با پاییز ؛ توسط انجمن شعر کلیم کاشان منتشر شد .دو بیت اول و آخر این شعر را بر سنگ مزارش نگاشتم تا یادم نرود روزی نوبت من هم می شود .

به پدرم که هر کاری کنم محبت ها وزحمت هایش جبران نمی شوند...

 

پدر به جان خودت خسته ام از این دنیا

دلم گرفته از این زندگی از آدم ها

همیشه زندگی ات رنج بود و در به دری

و هی شکستن و بستن فقط به خاطر ما

سواد مشق نوشتن نداشتی باشد !

همیشه آبی و نانی که داده ای بابا

برای من و تمام وجود من کافی است

همین که زنده بمانم دوباره تا فردا

بدان که قدر تو را هیچ کس نمی داند

تمام درد خودت را بگو برای خدا

چه کارها که نکردی که ما بلا نکشیم

چه حرفها که شنیدی ولی نبوده روا

بزرگ شد پسری که تو پرورش دادی

و گریه می کند این بچه ات بدون صدا

پدر به حُرمت دستان پینه بسته قسم

تمام زندگی ام می شود به نام شما

حرام باد اگر بی شما خوشی بکنم

قسم به نان حلالی که خورده ای بابا