به نام دوست

 

با سلام و آرزوی روزهای خوب برای همه عزیزان ...و تبریک مجدد سال نو ...

همانطور که گفتم ان شاالله در سال نو مجموعه شعری چاپ خواهم نمود ....با عنوان ....بعد از هزاران سال...  در این فرصت .. سه قطعه شعر از این  مجموعه را تقدیم می کنم ... حتمن نظر بدهید ... این مجموعه هنوز زیر چاپ نرفته و نظر ها و پیشنهادهای شما تا پایان فروردین  منتی است که بر من می گذارید...  حتمن از آنها استفاده خواهم کرد ............

 

 

سه تا کار از مجموعه شعر .........1- دختری در دهلران آتش گرفت

                                           2- پشیمان شدم...

                                           3-اهل شالمان

 

                                        

 1- دختری در دهلران آتش گرفت

 

گفتن  این نوع شعر با مضمون خود سوزی  را به سفارش دوست خوبم آقای... دکترعباس سودائی شاعر خوش ذوق کاشانی... شروع کردم چون خود سوزی های استان ایلام  خصوصن شهرستان دهلران بالاترین آمار را درکشور دارد...

 

 شایعه پیچید در بین همه دختر همسایه مان آتش گرفت

شاید از اطرافیانش خسته بود بی گناهی مهربان آتش گرفت

روز آخر رو به مادر کرد و گفت خواب دیدم خانه مان سر سبز بود

مثل یک باغ بهشتی حیف شد میوه های خوبشان آتش گرفت

مادرش دستی به مو هایش کشید گفت بختت باز خواهد شد عزیز

دخترک لبخند معصومی زد و موی بورش* ناگهان آتش گرفت

مادر بیچاره با یک سطل هی آب می پاشید بر آن شعله ها

شعله هایی که زبانه می کشید دست هایی نیمه جان آتش گرفت

آمبولانس آمد خدایا ! دیر بود دخترک قبل از رسیدن جان سپرد

شیون مادر زبانه می کشید! باز مغز استخوان آتش گرفت

شایعه پیچید در پشت سرش بعد مرگش هرکسی حرفی زده

روحش از این حرف ها آزرده بود خاطراتش بی گمان آتش گرفت

زندگی آسان تر از این حرف هاست خودکشی کردن که راه چاره نیست

با وجود پند های دیگران ، دختری در دهلران آتش گرفت!

 شروع زمستان 1383 ...تکمیل بهار 1384 دهلران

 * : بور در زبان لُری یعنی قهوه ای یا خرمایی...

 

 

 

2- پشیمان شدم...

تقدیم به استاد بهمنی و شعرِ ...

فکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود

که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان ...

 

 شعر هایم همه کُفرند نمی خواهمشان

رفته بودم به نیاسر که بسوزانمشان

ناگهان از دل آتشکده دودی برخواست

صف کشیدند پری وار که بشمارمشان!

آنکه زیباترشان بود به من توصیه کرد

به دو تا بوسه پُر فایده بفروشمشان

گفت اینها همگی منبع الهام تو اند

شعر هایت همه در وصف فریبائیشان

شاد بودند به هنگام سرودن هایت

دلتان هست ببینید دوباره غمشان

واژه شعر شما نطفة افکار شماست

گفت در مزرعه خاطره می کارمشان

وقت رفتن شد و زیباترشان می خندید

یک به یک با دل پر وسوسه بوسیدمشان

گفته بودند پری ها همه خوشگل هستند

آشنایند کسانی که به زیر و بم شان!

راست گفتند بدانید چنانکه حتا

بعد صد قرن من از یاد نمی بردمشان!!

*    *    *

ناگهان خلسه رها کرد مرا فهمیدم

که پشیمان شدم از این که بسوزانمشان

آبان 1381 کنار آتشکده نیاسر

 

 

3-اهل شالمان....

هرچه دارم مال تو هرچند لایق نیستم

خوب می‌دانی که من مثل تو عاشق نیستم

در بهار زندگانی خون شده دیگر دلم

داغ خیلی دیده‌ام اما شقایق نیســتم

بگذرد یا نگذرد همراه با تو ای عزیز

سال‌های عُــمر را بند دقایق نیستم

هرچه می‌گفتم حقیقت بود اما خوب من

خوب! می‌دانی که پابند حقایق نیستم

عاشق و دیوانه یا هر چیز می‌خواهی بگو

راست می‌گویی ولی با تو موافق نیستم

 

مهر 1376 سنندج