آتش بگیر دوره نان بلوط نیست
شاید شنیده ای که زمان بلوط نیست

ای شاخه های پیر و ستم دیده و فقیر
مرگی شبیه مرگ جوان بلوط نیست

آتش گرفته واژه به واژه درختها
این شعر مویه ای به زبان بلوط نیست

دیشب کبیرکوه برای تو گریه کرد
جایی برای فاتحه خوان بلوط نیست

من تیره و عشیره و وابسته ی تو ام
دیگر کسی به جای تو خان بلوط نیست

از پشت می زنند و با دشنه می زنند
نامرد روزگار، میان بلوط نیست

در دادگاه ومحکمه و پیش کدخدا
سوگند می خورند به جان بلوط نیست

با نان خشک و چند بلوط و کمی غزل
شعری شبیه شعر روان بلوط نیست

...............................خرداد ماه 1394 ........حیدر میرانی