گونه هایت سیب سرخ تازه لبنانی است
چشم هایت ناز شصست دختر تهرانی است
من جلال الدین خوارزمم نمی ترسم ولی
دشمن چنگیز بودن آخرش ویرانی است
چون یهودی زاده ام بیهوده قلبم می تپد
جرم من این است عشقم دختری کنعانی است.
رسم ما این است که یک بار عاشق می شویم
می روی اما بدان این کار بی وجدانی است
با نگاهت پیر مذهب می شود شیطان پرست
شیطنت در چشمهایت خوشگلت زندانی است
تو مسلمان نیستی من خوب می دانم چرا ؟
اهل تفلیسی و کارو بار تو شیطانی است
فالگیر خسته می گوید تو آشیلی مگر
خط دست تو شبیه عاشقی یونانی است 
می توانستی بفهمی عشق یعنی بوی سیب
گونه های تو شبیه عاشقی ایرانی است
.................................................................حیدر میرانی....