به نام دوست

سلام به همه عزيزان همراه ....

اين شعر را تقديم می کنم به کسانی که در اين مملکت جايی ندارند!!

اين شعر تقديم به آقا سعيد ... يکی از آنها....

کاری به کار کفر یا ایمان ندارد

مردی که اصلن درد او درمان ندارد

هر جا که پا بگذارد آنجا خشکسالی است

حتی زمستان ذره ای باران ندارد

روز تولد مادرش از دست شان رفت

می گفت عزرائیل هم وجدان ندارد

از ابتدای زندگی هی در به در بود

مرگ پدر سخت است این امکان ندارد

هی می شنید از این و آن حرف و نصیحت

این زندگی که سخت یا آسان ندارد

کی؟ صاحب خانه مگر بیرونشان کرد

او هیچ فرقی با خود شیطان ندارد

حالا برادر های کوچک را بغل کرد

پروردگارا شهر شان انسان ندارد

زیر فشار زندگی او را گرفتند

دزدیدن یک تکه نان زندان ندارد

* * *

حالا که آزاد است بین این جماعت

جایی میان مردم ایران ندارد!

دنبال کار و بار هی شرکت به شرکت

هرگز کسی به دزد اطمینان ندارد

کار مناسب نیست غیر از این که باید

پاسور بفروشد سر میدان ندارد!

پاسور می خواهید آقایان خوش تیپ

کاری به غیر از این که آقا نان ندارد

مشروب هم دارم بیا این فیلم زهره!

جایی به غیر از من چنین ارزان ندارد

* * *

در لا به لای رفت و آمد دختری دید

فهمید اصلن لهجه تهران ندارد

از این به بعد ماجرا اهل جنوب است

مردی که هرگز عشق او پایان ندارد

!!

اردی بهشت

1386