با سلام خدمت دوستان ....یک شعر تکراری که در جلسات مختلف مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت...

بی ساز می رقصند با در به دری ها
با دختران کولی صحرا ... پری ها

خط های دست عاشقی بی سرنوشتی است
یا زندگی با هرزه ی کولی گری ها

مردم تماشا می کنند این قصه ها را
مردم نمی دانند این بی روسری ها

محتاج نان شب برای زنده ماندن
با مرگ می رقصند با این خودسری ها

با گویش کردی و شیرازی نبودند
شاید شبیه لهجه ای از آذری ها

فال مرا در استکان ها خوانده بودند
رمال های کافه ها یا مشتری ها